یادگار من و تو

در مسلک ما معنی پرواز چنین است،با بال شکسته به هوای تو پریدن

 

وبلاگ تعطیل شد

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط سمانه نظرات () |

 

این روزها دلم اصرار دارد فریاد بزند اما من جلوی دهانش را می گیرم

وقتی می دانم او تمایلی به شنیدن صدایش ندارد !!!

این روزها من خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا آرامش او خط خطی نشود ... !

 

پ . ن . خدایا به ما عشق بیشتر و صبر بیشتر عطا کن ...

هنوز دنیا و آدم هایش با تمام توان در برابر من و تو ایستاده اند ، اما خبر ندارند عشقی که 11 سال از تمام آزمایشات سربلند بیرون آمده ،در مقابل هیچ دسیسه ای تسلیم نمی شود .

خبر ندارند ما به مرحله ای رسیده ایم که همه چیز را برای آن یکیمان  فدا می کنیم ...

همه چیز ... همه چیز ... همه چیز ...

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۸ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات () |

 

عشق

گالری جذابیست که در آن بعضی ها یکدیگر را می بوسند

بعضی ها از آن بوسه ها نقاشی می کشند

و سایرین در حسرت لمس یک بوسه

تابلو ها را آرام آرام قدم می زنند ... !

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۸ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات () |

 

در یک قدمی تو اما زیر سقفی دیگر، بیتاب دیدارت نشسته ام . هوای این روزها گرگ و میش است...خوشی و غم در هم آمیخته آنگونه که گاه نمی دانم بین خنده و گریه کدام را انتخاب کنم! دلتنگم

این روزها همه ی حس های من درهم و سرگردانند.صبر عجیبی را تجربه می کنم .آنقدر عجیب که انگار روز به روز بر آن افزوده می شود اما پایانی ندارد...

این روزها مشکلات را حل کرده ایم اما هنوز یک و تنها یک مشکل دیگر باقی مانده است .

براستی خدا ؟ چه می شود اگر این یک مهره ی باقیمانده از تسبیح هزار دانه ی مشکلات ما را نیز رد کنی و " یکی نبود " قصه ی تلخ این روزهای سخت بگذرد و جای خود را به " دو تا بود " بدهد ؟

 

پ . ن. خسته ام و منتظر رد شدن این آخرین مهره ی تسبیح ...

خدایا فقط یک یاری دیگر، فقط یک نگاه دیگر ...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات () |

خفگی یعنی ...

یک آسمان بزرگ بالای سرت باشد

تو با دلی دریایی و بزرگ باشی

اما " او " باشد و نفهمد که

تو کیستی و برای چه به این دنیا آمده ای ؟

و از همه بدتر نفهمد که اینها که می گویی چیستند ؟؟؟

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط سمانه نظرات () |

من از فرداها نمیترسم...

روشن و سفیده....

با بوی ارکیده....


با یه خورشید گنده طلایی تو آسمون....

من، به من و تو و آدما ، دست تو دست هم، امیدوارم !

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات () |

من

شیفته ی آن بوسه ی

هول هولکی ام

که

دیرت شده اما

از خیرش نمی گذزی !!!

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات () |

باران که می‌بارد...
باید آغوشی باشد...
پنجره‌ی نیمه بازی...
موسیقی باران...
بوی خاک...
... سرمای هوا...
گره‌ی کور دست‌ها و پاها...
گرمای عریان عاشقی...
صدای تپش قلب‌ها...
خواب هشیار عصرانه...
باران که می‌بارد...
باید کسی باشد....
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات () |

بوسه را باید تکرار کرد

 


بوسه پلی است برای ابراز احساسات پاک ...

 


بوسه مرد و زن نمیشناسد


پل ها را خراب نکنید !

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات () |

سیصد و شصت و پنج روزم " روز عشق " است

اگر تو باشی

من به هیچ تقویمی بدون تو اعتقاد ندارم !

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ توسط سمانه نظرات () |

Design By : Mihantheme